
مدت زیادی است که دست و دلم به نوشتن نمیرهچون هنوز در گیر رفتنم و همچنان نا موفقمی ترسم جزئیات خاطراتم کمرنگ بشن و از خاطرم برنولی مشغولیات ذهنیم بقدری زیاده که نمی تونم روی نوشتن تمرکز کنمخیلی کارها انجام دادم ولی همه به شکست منجر شدامیدوارم بتونم زودتر بنویسمبه وضوح افسرده شدم.شدیدافسار زندگیم از دستم در رفتهخیلی وقته بیکارم و درآمدی ندارمکف گیرم به ته دیگ خوردهولی تنفری که از این مملکت دارم هنوز موتور محرکم برای رفتنهادامه میدم تا از این زندان و لجنزار آزاد بشم . . . خرم آنروز کز این منزل ویرا...
ادامه مطلب